کتاب های صوتی
 
کتابهای صوتی

eramdownload eramdownload eramdownload eramdownload

ghomar

زمان کل: ۷ ساعت و ۵۸ دقیقه

«قمارباز» یکی از آثار درخور و ممتاز داستایوفسکی است که در سن ۴۵ سالگی وی، تنها در مدت ۲۶ روزنگاشته شده است. داستان رمان ماجرای خانواده ای روس است که بر اثر تحولات و بی لیاقتی ها ثروت انبوه خود را از دست داده و مجبور به مهاجرت به کشور دیگری شده اند. راوی داستان که معلم فرزندان این خانواده است داستان را در حالی روایت می کند که یا از قمارخانه برگشته است و یا در راه قمارخانه است. وی که به شانس خودش در قمار اعتقاد راسخ دارد مدام در اندیشه قمار است و آن را تنها راه محقق شدن خواسته هایش می داند. رمان دربرگیرنده مناسبات و روابطی است که تمامی انسانها در زندگی روزمره با آن مواجه هستند و مشغله ی شخصیت های داستان نیز از نوع مشغله های ذهنی تمامی انسانها است. دغدغه هایی همچون عشق، ثروت، شهرت و… بدین ترتیب ما با یک روایت کاملاً رئال مواجه هستیم. زندگی در نظر داستایوفسکی همچون یک بازی قمار است که انسان در آن هست تا فقط انتخاب کنی و گردانه را بچرخانی، و اینکه «این انتخاب آیا موفقیت و پیروزی دربردارد یا خیر؟» چیزی فرای دستان قدرت بشریت است. نکته جالب و ظریفی که در قمارباز داستایوفسکی به چشم می خورد همزمانی اتفاقات و رویدادهای غافلگیر کننده داستان با خارج شدن از قمارخانه است. یعنی تمام اتفاقات که داستان را می بافند زمانی رخ می دهد که یکی از شخصیتها ی داستان از بازی قمار فارغ شده و در حال بازگشت از قمار خانه به مسافرخانه هستند. بطوریکه گویی آنان به هنگام وارد شدن به قمارخانه گردونه ی زندگی را به حرکت در می آورند و هر بار بر روی عددی – شرایطی- خاص نشانه ی گردونه می ایستد و چگونگی ادامه زندگی شان را رقم می زند.

 2

مدت زمان: ۴ ساعت و ۴۴  دقیقه

با اجرای بسیار زیبای آرمان سلطان زاده

کتاب «گل های معرفت» سه داستان کوتاه است از سه مذهب مختلف. راه هایی برای کشف حقیقت و آرامش زندگی. راه هایی که چه ایمان داشته باشیم چه نداشته باشیم، بیاموزیم که زندگی را پاس بداریم. بیاموزیم که باید به خوبی اعتقاد داشت و درونی شدن این اعتقاد باعث رشد و کمال انسان می شود.

داستان اول، «میلارپا» در مذهب بودا جریان دارد. سیمون که در پاریس زندگی می کند متوجه می شود که در سالیان قبل در کالبد مردی به نام سواستیکا در صحرای تبت زندگی می کرده و دشمن میلارپا بوده و برای رسیدن به آرامش باید صدهزار بار داستان میلارپا را تعریف کند. میلارپایی که به آرامش درونی دست یافته است.

داستان دوم، «ابراهیم آقا و گل های قرآن» در مذهب اسلام جریان دارد. موسی، پسری یهودی است که زندگی سردی دارد و در اوج نا امیدی و رنج روزگار خود را می گذراند. ابراهیم آقای مسلمان، مغازه داری در محله ی آنهاست که با موسی دوست می شود. ابراهیم آقا به او درس زندگی، درس مرد شدن و درس مستقل بودن را می دهد. ابراهیم آقا به او قدرت تجربه کردن را می آموزد.

داستان سوم، «اسکار و بانوی گلی پوش» در مذهب مسحیت جریان دارد. اسکار که سرطان دارد در بیمارستان بستری است. او می داند که به زودی خواهد مرد و از ناباوری دیگران دلگیر است. مامی رز، پرستار پیر از اسکار می خواهد هر روز نامه ای به خدا بنویسد و از او هدیه ای معنوی بخواهد، هم برای خودش و هم برای دوستانش.

 

دریافت پستی کتاب

 

 

حمایت از ما

 

 

تبلیغات